16/2/91
10:59 ص
سورت چشمهی جدانشدنی ساری
در طی چند سال اخیر بحث هایی مطرح می شود مبنی بر اینکه استان های همجوار مازندران بر بعضی از مناطق این استان ادعای ارضی داشته و کوشش هایی را نیز برای تسخیر مناطق مد نظر خود نیز انجام داده اند. به عنوان مثال مسئولین تهرانی در پی به ثبت رساندن کوه همیشه مازندرانی دماوند به نام استان تهران بودند و یا مسئولین استان مازندران شرقی(گلستان) همواره بحث ضمیمه کردن شبه جزیره ی مازندرانی میانکاله به این استان تازه تأسیس را مطرح می نمایند.
اخیراً نیز در خبرها آمده بود که یکی از مدیران استان مازندران به دیگر مسئولین هشدار داده بود که به فکر چشمهی سورت ساری باشید چرا که اگر در مورد آن اهمال شود سمنانی ها کارهایی را جهت به ثبت رساندن این چشمه ی متعلق به مازندران به نام استان سمنان انجام داده اند.
پیش از آنکه به اصل موضوع پرداخته شود لازم می دانم توضیحاتی در مورد چشمه ی بی نظیر سورت ارائه دهم.
سورت در120 کیلومتری جنوب ساری و در حد فاصل روستاهای مازندرانی نشین اُرُست و مالخواست قرار دارد. سورت آبادی بسیار کهنی بوده که در سده های اخیر خالی از سکنه گردیده است. آثار باستانی و سطحی سورت که در راستای شمالی جنوبی و شرقی غربی حدود دو کیلومتر به شکل بقایای تأسیسات مسکونی و تدافعی از جنس سنگ لاشه و ملات گل به صورت داغ و اثر دیوارهای باربر، دیواره های جدا کنندة فضاهای داخلی، حصار خارجی با جرزهای ضخیم و منتهی به نیم برج ها گسترش یافته است، از استقراری بسیار وسیع حکایت می کند. از ویژگی های شاخص این محوطه، توالی استقرار آن از عصر آهنII (1200 تا 1800 سال قبل از میلاد مسیح) تا دورة متاخر اسلامی، وسعت بسیار زیاد و تنوع سفالینه ها است. سورت در سر راه یکی از مهمترین گذرگاه های ارتباطی در حد فاصل تمدن قوشه یا شهر صد دروازه پایتخت دوم اشکانیان و شهر ساری و دشت گرگان قرار گرفته است. به دلیل موقعیت مکانی، داده های باستان شناختی و شواهد سطحی، ساکنان باستانی سورت با قلعه نشینان و ساکنان محوطه های باستانی شناخته شده ای همچون قلعة گردکوه، قلعة منصورکوه، قلعة مهرنگار، قلعه تپة بادله کوه، شاهدژ، شهر چیدین، محوطه ساسانی کَژین دشت، قلعه تپة چمنِ ساوَر، درازنو، رادکان، دشت گرگان و شهر نساء در ترکمنستان به عنوان خاستگاه اشکانیان در ارتباط بودند.
چشمه های آب معدنی سورت که بعد از کوه دماوند به عنوان دومین اثر طبیعی در سال 1387در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، به نوعی اعجاز طبیعت محسوب می شود. این چشمه ها از دو حوضچة مجزا و به فاصله20 متر از یکدیگر قرار گرفته اند. یکی از آنها از نوع چشمه های گسلی و دیگری از نوع درزه ای می باشد. آب چشمه بزرگتر به سبب دارا بودن یون های کلر، سدیم و همچنین عنصر گوگرد مزه ای شور و تلخ و چشمه کوچکتر که بیشتر از عنصر آهن تشکیل شده است، مزه ای ترش دارد و کمی گازدار است. در اثر ترکیبات شیمیایی عناصر بیکربنات سدیک و کلسیک گوگردی در واکنش با عنصر آهن موجود در هماتیت سنگ بستر، بر شیب کوه حوضچه های پلکانی کم عمقی از جنس رسوبات گچی به رنگ زرد و قرمز شکل گرفته که بسیار بدیع و چشم نواز است». از این نوع چشمهها در جهان فقط در دومنطقه وجود دارد: یکی در "پاموکاله" در ترکیه که کاملا به رنگ سفید است و دیگری در سورت ساری که رنگین کمانی از رنگهاست و به نوعی زیباتر و دست نخورده تر از پاموکالهی ترکیه است.
در اینجا روی سخنم با مسئولین کشوری و استانی است. چطور ممکن است که استانی ادعای ارضی نسبت به استان دیگر داشته باشد!!!؟ مگر در تقسیمات کشوری حدود استان ها مشخص نگردیده است؟ اگر مشخص نشده ،آیا فقط در مورد مازندران این اتفاق افتاده یا در دیگر نقاط کشور هم وضع به همین گونه است؟ و یا اگر مشخص گردیده،آقایان مسئول سمنانی!!! که چنین فکر عجیبی به مخیلهتان خطور کرده، چطور به خود اجازه ی طرح چنین ادعاهای واهی را می دهید؟ شاید یادتان رفته که تا چند دهه ی قبل استانی به نام سمنان وجود نداشته و شهرهایتان زیر نظر مازندران اداره می شده، اگر یادتان نیست لطف فرموده یک سری به تقسیمات کشوری در دوره ی قاجار و اوایل پهلوی بزنید آنگاه متوجه حرف بنده خواهید شد . البته اگر حوصله ی بررسی منابع را ندارید می توانید به چند کتاب درسی جغرافیای دوران پهلوی اول و اوایل پهلوی دوم نگاهی انداخته تا همه چیز برایتان معلوم شود. آقایان مسئول سمنانی آیا فکر کرده اید هنوز هم استانیتان ارتشبد نصیری رئیس ملعون ساواک زنده است و می تواند معجزه کرده و با استفاده از لابیاش برایتان استان و مرکز استان بیافریند؟ یا هر مکانی را از استان های دیگر که دلتان بخواهد ضمیمه ی استان شما کند؟ اگر اینطور گمان کردهاید باید عرض کنم که آن دوران 33 سال است که به پایان رسیده است. علاوه بر اینها توصیه می کنم برای اینکه در مورد تسخیر چشمه ی سورت بیشتر به خود بیایید یک سری هم به روستاهای شمالی استان خود زده و ببینید که مردم زحمتکش آن نواحی به چه زبانی صحبت می کنند؟ پیشاپیش برای اینکه با ورود به آن روستاها خجالت زده نشوید عرض کنم که آن مناطق همچنان مازندرانی نشین بوده و مردم به زبان طبری تکلم کرده و با فرهنگ مازنی رفتار می کنند. و باز هم برای اینکه در مورد افکار و اقدامات شاهکار مآبانه تان بیشتر فکر کنید یادآور می شوم که تمامی روستاهای سورت واطراف آن مازندرانی نشین است. همچنین به خود زحمت داده، سری هم به تقسیمات کشوری در سالهای پیش و پس از انقلاب بزنید و و سن استانتان را با سن استان مازندران مقایسه بفرمایید و پس از روشن شدن تاریخ و حدود استان ها آن وقت مانند اماراتی ها دست به ارائهی چنین طرح هایی!!! بزنید. بنده به عنوان برادر کوچکتر به شما توصیه می کنم برای اینکه وقتتان را صرف ضمیمه کردن سورت به استانتان بفرمایید، به فکر رشد و شکوفایی استان خود و مردم زحمتکش آن باشید و هر وقت خواستید سورت را تسخیر کنید در ابتدا تلاش کرده، نام استانتان را از سمنان به "مازندران جنوبی" تغییر دهید تا راحتر این کار را انجام دهید.
و اما آقایان مسئول مازندرانی در اینجا روی سخنم با شما نیز هست. در این استان چه اتفاقاتی در جریان است که مسئولین استان های همجوار مانند تهران، مازندران شرقی(گلستان) و سمنان، مازندران را مانند خر مرده ای فرض می کنند که هر کسی بخشی از آن را جدا می کند؟ چرا این اتفاقات در استانهای دیگر نمی افتد؟ چرا شما یکبار و برای همیشه با پیگیری این مسائل طرح چنین موضوعات عجیب و عرب مآبانه را به پایان نمی رسانید؟ آقایان مسئولین استان مازندران شما چه می کنید که استانهای دیگر ما و شما را کودک تصور می کنند و هر روز عاشق نقطه ای از استان ما می شوند و برای جداییش تلاش می کنند؟ آقای نماینده ی محترم مردم ساری که توانستی خود را به هر روشی بر مردم این شهرستان تحمیل کنی، جنابعالی نماینده ی مردم این شهرستانی، چطور است که نمایندگان شهرهای دیگر بحث ناداوری تیم فوتبال شهرشان را در صحن مجلس مطرح می کنند اما جنابعالی چنان بر صندلی سکوتت در مجلس تکیه زده ای که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ آقای نمایندهی محترم بجای اینکه هر روز از هم حزبی ها و برخی دیگر از مسئولین بی جهت تشکر فرمایی کنی کمی هم به فکر شهرستان ساری باش. اگر شما و آقایان مسئول مازندران، چند سال قبل که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سمنان در بورشورهای تبلیغاتی سورت را جزئی از استان سمنان!!! معرفی کرد، اهمال نفرموده و اقدامی جهت جلوگیری از این اقدامات می فرمودید و میز ریاست و صندلی مجلس را سکوی پرتاب خود نمی دانستید هیچگاه چنین اتفاقاتی نمی افتاد.
البته از شکر خدا شما عزیزان دارای دونوع ادبیات عالی برای توجیه اهمال و سهل انگاری های خود هستید. یکی ادبیات تشکر از برخی مسئولین و دیگری استفاده از واژه ای به نام سیاه نمایی که اولی برای بدست آوردن دل بعضی ها و دیگری برای توجیه اهمال ها بکار می رود.
در پایان از آن مدیر مازندرانی که موضوع چشمه ی سورت را هشدار داده بود، تشکر نمی کنم چه اینکه او نیز در مدیریت خویش سهل انگاری های عجیب دیگری را انجام داده و اگر هم موضوع را هشدار داده وظیفه اش را انجام داده است ولی به دیگران توصیه می کنم کمی از ایشان یاد بگیرند.
![]()
![]()
5/11/90
10:18 ص
تفکیک جنسیتی دانشگاهها آری یا نه؟
سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که اصولا چرا می بایست این تفکیک انجام شود؟ و یا چرا انجام نشود؟ و اینکه در هردو صورت منتج به چه نتیجهای خواهد شد؟
در دههی شصت وقتی این بحث پیش آمد مخالفت هایی با آن شد که از جملهی آن امام خمینی بود که مخالف تفکیک جنسیتی بودند. در حالت کلی نیز چون تعداد دانشگاهها، دانشکدهها و ظرفیت آنها به لحاظ پذیرش دانشجو پایین بود و از طرفی تعداد دخترانی که در دانشگاهها حضور داشتند نیز بسیار کم بود، عملاً بخاطر دلایل فوق و کمبود اساتید و هزینههای بالا کار تفکیک غیر ممکن بود. اما از سوی دیگر برخی معتقد بودند حضور دختران و پسران جوان در یک محیط خوشایند نبوده و در دراز مدت موجب انحراف اخلاقی آنان شده و ایشان را از مسیر اصلی علم آموزی منحرف می کند.
در دههی هفتاد با افزایش دانشگاهها و دانشکدههای کشور و افزایش ظرفیت آنها و گسترش دانشگاه آزاد که از دههی شصت شروع شده بود وآغاز به کاردانشگاه پیام نور وضعیت فرق کرد. در این دوران وزارت علوم بدون اینکه در جذب دانشجو بصورت کارشناسانه عمل کند، و با توجه به اینکه حقوق دختران و پسران در دانشگاهها می بایست برابر باشد!!!، اقدام به جذب بیمحابای دانشجو نمود که این امر تا به امروز نیز همچنان ادامه دارد.
در این اقدام عجیب، وزارت علوم بجای اینکه در پذیرش دانشجو بصورت جداگانه عمل نماید، این مهم را بصورت کلی انجام می دهد. این موضوع منتج به این نتیجه شد که سیلی از دختران بی جهت وارد دانشگاهها شوند و تعداد پسران کم شود. به این عبارت که پسران و دختران تا مقطع دیپلم بصورت مساوی موفق به اخذ این مدرک می شوند، اما برای ورود به دانشگاه پسران فقط یک یا دو سال وقت دارند و می بایست به خدمت سربازی بروند که با این اتفاق نیمی از آنها از ردهی تحصیلی خارج می شوند و پس از اتمام خدمت نیز جذب بازار کار می گردند اما دختران فرصت بیشتری برای ورود به دانشگاه دارند.
از دههی هفتاد تا به امروز ورود دختران به دانشگاهها چنان پر شتاب بود که متأسفانه هماکنون حدود 60 درصد از دانشجویان کشور را دختران تشکیل میدهند که این موضوع در هیچ جای دنیا نظیر ندارد و
حال بی تعارف باید عرض کرد، وقتی ورود به دانشگاه به همین راحتی شده که البته کسی با راحتی آن مشکلی ندارد، و از طرفی تعداد دانشجویانی که در دانشگاهها به کار علمی می پردازند کمترشده و چون جو دانشگاهها به خاطر تعداد زیاد دختران در آن، جوی دخترانه گردیده که این موضوع به لحاظ روانشناسی خواه نا خواه محیط دانشگاهها را احساسی و کم خِرد کرده که موجب بروزانحرافات اخلاقی شدید در دانشگاهها شده است می بایست فکری در تفکیک جنسیتی کرد. البته من به دانشجویان عزیز جسارت نمی کنم اما همهی ما می دانیم که این مسئله غیر قابل انکاراست. از طرف دیگر این اتفاق یعنی حضور بیش از اندازهی دختران در دانشگاهها خواهناخواه در دراز مدت موجب بروز تفکرات فمینیستی رادیکال می شود که برای کشور بسیار مضر است. تمامی مسائلی که گفته شد موجبات نگرانی برخی از برنامهریزان کلان کشور و روحانیون را فراهم آورده است که آنان طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه ها را ارائه داده اند.
اما کارتفکیک جنسیتی دانشگاهها، از یک طرف، بخاطر هزینههای بالا و زمان بر بودن آن که موجب رکود تولید علم در کشور می شود و ازطرف دیگر، اینکه نسل آینده می بایست زندگی در فضای سالم در کنار جنس مخالف را به درستی بیاموزد، طرح درستی نیست.
ولی اگر تفکیک درپذیرش دانشجو صورت بگیرد، یعنی طبق ظرفیت دانشگاهها بصورت جداگانه دانشجو پذیرش شود بطوری که حضور جنسیتی در دانشگاهها برابر باشد و یا در بهترین حالت پذیرش دختران بخاطر اشغال بیهودهی صندلیهای دانشگاهها کمتر باشد، البته بجز در رشتههای خاص مثل پرستاری یا پزشک زنان و... نتیجهی بسیار بهتری خواهد داشت. ضمناً بجای اینکه هزینههای هنگفت جهت تفکیک جنسیتی دانشگاهها انجام شود، می توان با هزینهی کمتر در دانشگاهها فرهنگ سازی انجام داد و هزینههای دیگر را صرف تحقیقات و بالاتر بردن بار علمی دانشگاه ها کرد تا اینکه دانشگاهها از بنگاه ازدواج مجدداً به دانشگاه تبدیل گردد.
29/8/90
10:23 ص
چندی پیش در خبرها آمده بود که هیأتی از دولت جدید مصر که به ایران آمده بود در بعضی همکاری های فیمابین ، از جمله حضور سالانة پانصد هزار گردشگر ایرانی در مصر، با مسئولین کشور ما به توافق رسیده است که این موضوع با افتخار فراوان توسط گویندة خبر اعلام می شد. البته کشور ما با دیگر کشورهای عربی از جمله عربستان ،عراق ،امارات ، سوریه ، لبنان و... نیز چنین قرادادهایی دارد. اما موضوعی که در اینجا اهمیت دارد، این است که همانطور که سالانه صدها هزارو چه بسا میلیون ها گردشگر ایرانی به این کشورها با انواع تبلیغات فریبنده و بعضاً بصورت قاچاقی ، مسافرت می کنند تا بازار این کشورها از رونق نیفتد ، آیا اتباع کشورهای عربی هم به همان نسبت به ایران سفر می کنند؟ سوای از اینها آیا ایرانیانی که به این کشورها می روند ، به خصوص زنان و دختران در امنیت کامل هستند و از سوی نیروهای امنیتی کشورهای فوق حفاظت می شوند؟ اینجا مد نظرم بیشتر زنان و دختران ایرانی است . اگر عربستان را در نظر بگیریم و بگوییم که آنها اکثریت شیعه ندارند که به شهرهای مذهبی ایران مسافرت کنند و عراق را هم که با کمی اغماض بگوییم که به اندازة یک دهم زائرین ایرانی که به عراق می روند، عراقی ها به شهرهای مشهد و قم مسافرت می کنند ، می توان خود را کمی قانع کرد.اما با توجه به اینکه طبق این قراردادها که می بایست دو طرفه باشد، که در عمل نیست ، در مقابل صدها هزار ایرانی ای که سالانه به امارات می روند ، تا بازار این کشور رونق داشته باشد ، واقعاً شما تا بحال چند گردشگر اماراتی را در ایران دیده اید؟ سوای از اینها چه لزومی دارد که سالانه این همه ایرانی به خصوص زن و دختر به امارات بروند؟ آنهم دختر دانشگاه رفتة ایرانی!!! که از به اصطلاح روشنفکری غربی !!! فقط بی بندوباری اخلاقی اش را خوب آموخته است و حجب حیا و عفت را به محض رسیدن به آن کشورها به لجن کشیده است. شاید بگویید دختر ایرانی احتیاج به گردش دارد .خب درست است ، اما چرا دختر ایرانی به کشورهای آسیای میانه که پر از آثار فرهنگی است سفر نمی کند؟ شاید بگویید : آن کشورها به راحتی ویزا نمی دهند. چرا نمی دهند ؟ مگر از گردشگر بدشان می آید؟ اگر در مورد حضور گردشگر مشکلی وجود دارد پس چرا اعراب به این راحتی به ایرانی ها به خصوص دختران ویزا می دهند و آنان را با آغوش باز می پذیرند؟ شاید بگویید اینقدر هم که می گویی دختران گردشگر ایرانی بد نیستند. اگر اینطور هست دختران ( دانشجو) ایرانی در عربستان چه کار کردند که دولت عربستان حضور دختران ایرانی بدون محارم ذکور را ممنوع کرده است؟ لابد آنها می خواستند ما را ضایع کنند.
نکته دیگراین است که چطور دولت ما به دخترانِ تنها اجازة خروج از کشور را می دهد؟ شاید بگویید: نمی شود دختران را حبس کرد یا حقوق زنان!!! را پایمال کرد و یا حقوق بشر را زیر پا گذاشت ، آنوقت کشورهای دیگر مارا محکوم خواهند کرد. پس اگر اینطور است چطور کشور مالزی خروج دختران را بدون همراهی محارم ذکور ممنوع کرده است و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است ؟
با امضاء چنین قردادها و اجازه دادن به دختران برای رفتن به کشورهای عربی است که آبروی ایرانی که هر دم ، دم از غیرت می زند در کشورهای حاشیة خلیج فارس ، بقولی به " جاروب هدم بر باد رفت ". دو مثقال آبرویی هم که در سوریه و لبنان داشتیم ، آنهم در حال دود شدن است. الان هم فقط چشم مصریها و کشورهای شمال آفریقا به دختران ایرانی روشن نشده بود که آنهم خواهد شد.
برای اینکه بیشتر متوجه قراردادهای فیمابین در بخش گردشگری شوید و به اخلاق ایرانیان مؤنث بیشتر پی ببرید، یک تحقیقی در مورد وضع دختران ِ به اصطلاح گردشگرایرانی در کشورهای عربی بفرمایید و بعد هم به اماکن توریستی کشور ما هم سر بزنید و ببنید چند دختر عرب از کشورهای عربی در آن اماکن می بینید؟ و اگر هم دیدید ، لطفاً به نوع پوشش و آرایش آنها هم توجه کنید ، گناه نگاه به نامحرم هم در این خصوص بر عهدة من ، آنوقت همه چیز بر شما روشن خواهدشد.. آنگاه شاید متوجه شوید که قوانین ما چگونه آبروی مارا می برند. آنگاه متوجه خواهید شد چگونه آستانة تحمل ایرانیان را بالا می برند تا در آینده یکی از فاکتورهای دفاع از کشور یعنی دفاع از ناموس کم رنگ شود. آنگاه متوجه خواهید شد که از ایرانیان چگونه غیرت زدایی می شود. شاید متوجه شوید که چرا دختر ایرانی گران ترین دختر مراکز فحشا در کشورهای عربیست در صورتی که هیچ مزیتی از لحاظ چهره و فیزیک که برای فاسدان مهم است ، بر دیگر دختران با ملیتهای دیگر ندارد. آنوقت متوجه خواهید شد که اعراب که کینه دیرینه از ما دارند و در جنگی که به ما تحمیل کردند و در آن شکست خوردند، چگونه از ایرانیان انتقام می گیرند. آنگاه متوجه خواهید شد که چرا شیوخ و شیخ زاده های عرب در جذب دختران ایرانی چه بصورت قانونی و چه بصورت قاچاقی به کشورهای عربی فعالیت می کنند.
شاید بگویید: ای بابا تو چقدر بد بینی . آنطور هم که می گویی نیست.اما متأسفانه همه چشمها را به روی واقعیت ها بسته اند و فردا همة این اتفاقات تاریخ می شود و موجب سرافکندگی آیندگان ما ، اگر غیرتی برایشان باقی بماند . درپایان هم اگراین مطالبی که گفتم برایتان اهمیتی نداشت و اینها را گذاشتید به حساب تفکرات قرون وسطایی من یا هر چیز دیگر، مطلبی از امام علی (ع) می گویم و تمام ؛ زمانی که لشکریان معاویه وارد شهر انبار شدند ،امام فرمود : " به من خبر رسیده که لشکریان آن کافر وارد شهر انبار شده اند و خلخال از دست و پای زنان مسلمان و غیر مسلمان ربوده اند ... اگر مرد مسلمانی این خبر را بشنود و از غصه دق کند و بمیرد ، بر او چه جای ملامت است؟ "
22/4/90
10:39 ص
غارت
دوره ی قاجار
خاطرات اعتمادالسلطنه :
" فرانسه ها در شهر قدیم شوش که در خوزستان است زمین کنی کرده اند. در عمارت دراز دست کیانی خیلی اسباب نفیس از قبیل مجسمات طلا و قوچ های طلا از خاک بیرون آوردند....... از قرار شنیدم طلوزان امتیاز زمین کنی و طلا شویی تمام ایران را گرفته است."
خاطرات حاج سیاح:
" من مملکتی را بدبخت تر و ملتی را ذلیل تر از مملکت ایران و ملت ایران در هیچ جا ندیدم. در ممالک دنیا جزئی ، آثار از کسی غیر معروف را با کمال اهتمام حفظ می نمایند سهل است ، آثار قذیمه ی ممالک دنیا را با خرجهای بسیار به ممالک خود حمل می کنند و تاریخ آن و صاحبان آنها را با دقتی محیرالعقول کشف و ثبت می کنند و افتخار خود را به این امور می دانند."
دوران پهلوی :
دکتر نگهبان ( مروری بر پنجاه سال باستان شناسی در ایران ) :
اواخر زمستان سال 1337 که با دانشجویان رشته ی باستان دانشگاه تهران به دشت خوزستان رفته بودیم ... برای دیدن عملیات حفاری هیات فرانسویها تپه ی چغا زنبیل رفتیم. در بدو ورود به پرفسور گیرشمن {رئیس هیات حفاری فرانسوی در ایران} اطلاع دادیم ....یکی از دانشجویان سوال نمود : در حفاری ها همیشه یک نفر نماینده و بازرس اداره کل باستان شناسی وجود دارد ، ولی امروز در اینجا بازرس اداره کل باستان شناسی را ندیده اند؟
آقای پرفسور گیرشمن با تبسم خاص و کنایه داری پاسخ داد: " ما با بازرس اداره کل باستان شناسی قرار خاص داریم. بازرس {اداره} باستان شناسی در تهران می ماند و فوق العاده ماموریت می گیرد و ما در اینجا آزادانه هر کاری بخواهیم انجام می دهیم."
از طرفی دیگر در حالی که یکی از اهداف صهیونیست ها در همه ی دوران قاچاق ، فروش و تخریب اشیاء و آثار فرهنگی ملل است ، در ایران دوران پهلوی عوامل صهیونیسم بین الملل ، یعنی بهائیت و فراماسونری ، با سازمان دهی و برنامه ریزی از پیش تعیین شده مشغول غارت آثار و اشیاء فرهنگی و باستانی کشورمان بودند بطوری که عباس افندی ، یکی از سران بهائیت معتقد بود ، سرزمین ایران از نظر منابع باستانی و عتیقه جات بسیار غنی است و ما هر چه از ایران ببریم باز هم تمام نمی شود. البته این صرف نظر از این موضوع است که بسیاری از باستان شناسانی که در ایران حفاری انجام داده اند یهودی هستند . مثل گیرشمن ، هرتسفلد ، استروناخ، و...
واما امروز:
دهه ی اول انقلاب که کشور درگیر بحران های انقلاب و جنگ بود و مدیران بر مقوله ی فرهنگ و باستان شناسی و قاچاق اشیاء عتیقه از ایران تمرکز نداشتند، بنابراین غارت آثار از ایران ادامه پیدا کرد.دهه ی هفتاد هم دوران دولت سازندگی بود که در این دوران مافیای داخلی قاچاق اشیاء فرهنگی نمود پیدا کرد .(البته طبق شایعاتی که بین مردم رواج داشت!!!؟) بعد هم دولت اصلاحات و گفتگوی تمدنها روی کار آمد که تعامل با غربیها در دستور کار بود بنابراین پای سفارتخانه های خارجی به خصوص سفارتخانه های انگلوساکسونی نیز به بازار خروج آثار باستانی از ایران باز شد و جالب اینکه رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی گفته بود : من از این کار خوشم نمی آید ، -منظور ریاست سازمان بود- لابد برای آقای رئیس غارت این آثار هم مهم نبود.
در سالهای اخیر هم سازمان های میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی که هریک به خاطر سود آوری و حیاتی بودنشان می بایست دارای وزارتخانه ای جداگانه باشند در هم ادغام شدند و هر جا هم که بودجه کم بیاید بلافاصله از بودجه ی سازمان فوق که بخاطر طولانی بودن نامش، در اینجا از مخفف آن "سر" استفاده می کنم کسر می شود. به اداره یا سازمانی بنام باستان شناسی هم که الحمد الله نیاز نداریم. سفارتخانه های خارجی هم که در کنار کارهای دیپلماتیک، پنج تن ، پنج تن اشیاء فرهنگی ما را خارج می کنند .در سراسر ایران بسیاری از مردم حفاری غیر مجاز را بعنوان شغل دوم خود برگزیده اند. و جالب اینکه محوطه های باستانی را بهتر از سازمانهای ذیربط می شناسند. اندک کشفیات سازمان "سر" هم که به نمایش در نمی آید. در بخش فرهنگ سازی هم که صداو سیما ، آموزش پرورش و آموزش عالی سنگ تمام گذاشته اند ، البته در آموزش خاله زنک بازی و عشق و عاشقی ... نه فرهنگ و موضوعات آن. از آن سوی مرزها هم که با دستاویز قرار دادن اتفاقات مشکوک تاریخی ، هر روز حربه ای به سمت ما پرتاب می شود.در بیشترمحوطه های باستانی کشور حتی در صد متری تخت جمشید و بیخ گوش یگان حفاظت حفاری غیر مجاز انجام می شود. تاریخ خوانده ها و باستان شناسان ما هم که رو به مسافر کشی آورده اند. سازمان "سر" ما هم که محل جمعی کارمند زن و مرد بی تفاوت است.دستگاه های فلزیاب هم که براحتی عرضه می گردد بطوری که از روی قوطی کبریت گرفته تا سر در سرویس های بهداشتی عمومی می توان تبلیغ آنرا دید. نمی دانم مگر در ایران چقدر معدن فلزات وجود دارد که اینقدر کمبود فلزیاب در آن حس می شود؟ احتمالا این فلزیاب ها برای گنج یابی!!! استفاده نمی شود. شاید....
29/4/89
11:3 ص
آرامگاهَ
پنج شنبه ی گذشته پس از نزدیک به 10 سال به همراه یکی از دوستان جوانم به آرامگاه کهن شهرمان رفتم تا هم فاتحه ای برای برخی از دوستان و بستگانم که در این قبرستان آرام گرفته اند بخوانم و هم یادی از مرگ کنم و هم اینکه دوست جوانم یکی از دوستانش را در آنجا ببیند.
خورشید در حال غروب بود و هوا کمی خنک شده بود.جمعیت زیادی به آرامگاه آمده بودند ، به گونه ای که بر سر هر گوری فرد یا گروهی نشسته بودند تا یادی از عزیز از دست رفته شان بکنند و یا شاید یادی از مرگ !!!
در آنجا مردی را دیدم که پس از هفت سال از درگذشت پسر جوانش با پیراهن مشکی برایش عزاداری کرده و خیرات می کرد . در سمتی دیگر زن جوانی را دیدم که سر قبر همسر جوانش مویه می کرد. مادر پیری را دیدم که خود را بر گور دختر جوان مرگش که به تازگی به قتل رسیده بود پرت کرد و از هوش رفت. آنطرف تر زن جوانی بر گور کودک خردسالش می گریست.در کنار گور پدری پسر و دختر جوانی نشسته بودند و می خندیدند! در گوشه ی آرامگاه تعدادی صندلی چیده بودند و گروهی با چشمانی گریان کنار قبری نشسته بودند و یک نفر نیز با صدایی حزن آور مداحی می کرد و مصیبت می خوانند.بخش دیگری از آرامگاه اتاقهایی با اشکال زیبا ساخته شده و روی ورودی آنها نوشته شده آرامگاه خاندان ... اکثر کسانی که به قبرستان در بودند با گل و شیرینی آمده بودند و یا به مردم شربت و بستنی تعارف می کردند.زنی را دیدم که لباسی کهنه برتن داشت و کودکی که فقر از سرو رویش می بارید همراهش بود . او نایلونی را زیر چادرش پنهان کرده بود و از هر کسی که شیرینی و بستنی می گرفت در آن می گذاشت تا با خود ببرد. با همه ی این حالات باز هم نمی شد خود را در یک قبرستان حس کرد چون زنان و دخترانی که به آنجا آمده بودند چنان خود را گریم (آرایش) کرده بودند که اگر لباس های مشکی و قبر های زیر پا نبود یک آن حس می کردی که به یک عروسی دعوت شده ای . از طرفی برخی از دختر ،پسرهای عاشق!!! برای عبرت آموزی و یاد آوری معاد در قبرستان قرار گذاشته بودند تا در حاشیه امنیت و در کنار اهل قبور پیمان عشق ببندند . به خودم خدا رو شکر که فرهنگسازان و مروجین دینی ما چقدر خوب کار کرده اند که جوانان ما همیشه به فکر آخرت خویش هستند. الحمدالله. در همین اوضاع و احوال هر چند دقیقه یکبار از بلند گوی آرامگاه اعلام میشد :همشهریان عزیز با پر کردن برگه های سوال وتحویل آن به دفتر آرامگاه جایزه دریافت کنید!؟ به هر حال پس از خواندن فاتحه برای شادی روح درگذشتگان از کنار مزار خاموش جوانان شهید (مردان راستین) که فقط چند نفر پیرزن در آن فسمت نشسته بودند نیز گذشتیم تا دوست جوانم به دیدن دوستش که سال پیش برادرش را از دست داده بود و هر پنج شنبه بر سر مزارش می آمد برویم. دوستم از دور قبری را نشان داد و گفت آنجاست ، و دو نفری به آن سمتی که اشاره کرده بود رفتیم . نزدیک قبر شدیم اما رفیق دوستم را ندیدم . در کنار آن قبر فقط دختر جوانی نشسته بود که پس از دیدن ما گل از گلش شکفت و پس از اینکه از جایش برخواست با ما سلام و احوال پرسی کرد. من ساده هم تا آن لحظه متوجه نشده بودم که منظور از دوست ، همین دختر خانم بود که رفیق جوانم برای دیدنش به آرامگاه آمده بود. بعد از لحظه ای دوست جوانم مرا به دوست دخترش معرفی کرد و آن دختر خانم را نیز به من. نگاه معنا داری به اوکردم به گونه ای که از خجالت صورتش مثل انار سرخ شد . تا به حال چنین رو دستی نخورده بودم. اما پس از چند لحظه که کنترلم را بدستم آوردم به خودم گفتم این دختر و پسر جوان چه تقصیری دارند؟وقتی کسی نیست که آنها را راهنمایی کند چه جای ملامتی بر آنهاست ؟ وقتی اخلاق اجتماعی جامعه ی ما به خصوص جامعه ی زنان ما رو به قهقرا می رود آنها چه گناهی دارند؟ وقتی که تفکر دانش آموز دبیرستانی ما شده ارتباط با جنس مخالف آنها چه تقصیری دارند؟ وقتی که دانشگاههای ما شده اند مراکز فساد و فحشا و همه چشمان خویش را بر روی این موارد بسته اند و نمی خواهند واقعیات را قبول کنند، آنها چه گناهی دارند؟و......... خلاصه بدون هیچ حرفی از آرامگاه بیرون آمدم و با خودم گفتم ده سال دیگر که به این آرامگاه برگردم( اگر زنده بودم ) چه چیزهایی خواهم دید خدا می داند.