سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دل احمق در دهانش و دهان حکیم در دلش است . [امام عسکری علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
مازندران ، ایران ، خلیج فارس ، نفت ، هاشمی رفسنجانی ، هخامنشیان ، مسئولین ، کسروی ، داریوش ، امارات متحده عربی ، ساری ، ساسانیان ، صفوی ، اعراب ، فساد ، قاجار ، تاریخ ، تاریخ اسلام ، تاریخ ایران ، تاریخ مشروطه ، تنگه هرمز ، جزایرخلیج فارس ، جمهوری اسلامی ، جنگل خوران ، جنگلهای شمال ، حکومت مذهبی ، حکومت ملی ، خانمها ، تخریب محیط زیست ، تروریست ، تن فروشی ، تنب بزرگ ، تنب کوچک ، ایران باستان ، ایرانی ، باغداری ، ببرمازندران ، برنجهای آلوده ، بزگراه تهران-شمال ، بهشهر ، بی بی سی ، بیانی ، پول سیاه ، .معانی فارسی لغات عربی دبیرستان . ، آثار فرهنگی ، آذربایجان ، آهن ، ابو موسی ، احمدی نژاد ، ارگانهای دولتی ، اروندرود ، استرابن ، استعمار ، اسلام ، اسلام و ایران ، اشکانیان ، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، کارشناسی ارشد تاریخ ، کتیبه ی بیستون ، کرمان ، کروبی ، فوتبال ، اقتصاد ، صنعت چوب ، صیانت از جنگلها ، طبری ، عرب ، عربی ، علوم سیاسی ، فارسی ، فتنه ، فحشا ، فرح دیبا ، سنتو ، سیاست و اقتصاد ، سیاسی ، سیستمهای حکومتی ، شورش ، انتخابات ، انقلاب اسلامی ایران ، انقلاب سفید ، انگلیس ، اوباش و اراذل ، دانشگاه ، دختران ، دختران ایرانی ، دروغ ، دریای عمان ، دریای فارس ، دشمن ، رضایی ، زبان ، زبان فارسی ، زرین کوب ، زمین خواری ، سادات ، کشاورزی ، کشتی ، کشورهای عربی ، کمبریج ، کنکور ، کودتای 28مرداد ، گویش مازندرانی ، مادها ، مسلمان ، مصر ، مغول ، منابع ، منابع کارشناسی ارشد ، نظامی ، مازندرانی ، مازیار ، مالیات ، مرکبات ، هوتو ، یونان ، هخامنشی ، هاشمی ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :24
بازدید دیروز :26
کل بازدید :215387
تعداد کل یاداشته ها : 69
99/3/14
4:48 ص

همان طور که گفتم از دوران صفویه به بعد مازندران در معادلات سیاسی کشور هضم شد .از آن دوران به بعد مازندران رو به خرابی رفت چنانکه از دوره ی افشاریه تا دوره ی پهلوی این منطقه تبدیل به محل تبعید اقوام شورشی و یاغی شد. در دوره ی قاجار نیز مازندران شکارگاه شاهان و محل تفریح و شکار ببرو شیر مازندران بود . وضعیت این استان به حدی بود که برخی از جهان گردان خارجی که در دوران قاجار به مازندران سفر کرده بودند از خرابی شهرها ، وجود انواع بیماریها ووضعیت بد مردم سخن گفته اند.

اما در دوره ی پهلویها بار دیگر استان مازندران شروع به رشد و توسعه کرد.راههای استان با کیفت خوب و با شاخصه ی آن دوران ساخته شد.راه آهن به هر دلیلی که ساخته شده بود موجب اتصال استان به پایتخت و جنوب کشور گردید.صنایع زیر بنایی مانند نیروگاه نکا که هم اکنون نیز ده درصد برق کشور را تولید میکند احداث شد. در پی انقلاب سفید شاه و مردم در اوایل دهه ی 40 زمینهای باتلاقی استان تسطیح و بخشی از آن به مردم واگذارگردید همچنین از منابع طبیعی استان به خصوص جنگلها به شدت حفاظت شد و بسیاری از طرحهای دیگر که تا اوایل انقلاب در حال اجرا بودند . بطوری که استان مازندران در ردیف استانهای توسعه یافته ی کشور قرار گرفت. یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب در توضیح نمودار ترکیب قومی حزب توده چنین می گوید: این توزیع منطقه ای اعضای حزب توده در فهرست نادمان سالهای 36-1332 منعکس شده است. از 2213 فرد نادم 1713 نفر ساکن استانهای پیشرفته تر : تهران ، گیلان، مازندران و آذربایجان بودند. محل سکونت تنها 441 نفر در استانهای کمتر پیشرفته ی، اصفهان ،خوزستان و کرمانشاه بود...

اما متاسفانه از پس انقلاب اسلامی بنا به دلایلی که خواهم گفت ،علی رغم اینکه همه ی استانهای کشور توسعه یافته و پیشرفتهای قابل توجهی کردند ، استان مازندران که در سالهای پیش از انقلاب دارای رتبه ی سوم از این حیث بود درجا زده و هم اکنون در بین سی استان کشور در مکان بیست و ششم قرار دارد. بعضی از اهالی استان مازندران معتقدند که بعد از انقلاب در بین سران و برنامه ریزان کلان کشور این اعتقاد وجود دارد که چون پهلویها مازندرانی بودند ،آنان به اندازه ی کافی به این استان رسیدگی کرده اند.و مازندران احتیاج به امکانات ندارد وبه این خاطر که پس از انقلاب آذریها ، اصفهانیها و تهرانیها در پستهای کلیدی کشور نفوذ کرده اند، بودجه ها بیشتر به این استانها سرازیر می شود.و آنان به نوعی انتقام قبل از انقلاب را از مازنی ها می گیرند .البته این موضوع دور از ذهن نیست. برای نمونه نظر یکی از نویسندگان آذری را به نقل از کتاب قومیت و قوم گرایی در ایران اثر آقای دکتر حمید احمدی را در اینجا می آورم: سلطان زاده ی تبریزی در " آذربایجان تکه ی گرانبهای ایران " می گوید : در همان موقع که مرکز{تهران} برای تعمیر سد در تبریز حیران و سرگردان بود و در اتاقهای وزرات کشور دست به دست هم می مالیدند، دهها سد و صدها پل بتون آرمه از محل مالیاتهای جمع آوری شده از آذربایجان در دهات مازندران و سوادکوه ساخته می شد....     ادامه دارد


  

گویش مازندرانی مرکب از چند زبان کهن است که اسکلت اصلی آنرا زبان فارسی تشکیل میدهد. و چون بیشتر افعال آنرا فعلهای فارسی و یا آندسته از افعالی که ریشه ی فارسی دارند تشکیل می دهد ، گویش مازندرانی (طبری) زیر شاخه ی زبان فارسی محسوب می گردد.البته در اینجا منظور از فارسی ، زبان فارسی امروزی نیست بلکه منظور فارسی میانه است یعنی آن زبانی که در دوران ساسانیان بدان تکلم می شده است ، با اندکی تغییر. حتی در بعضی موارد واژه هایی از فارسی هخامنشی و ساسانی با تغییر در لهجه ،هم اکنون نیز در مازندران کاربرد دارد که به مثالهایی از آن اشاره خواهم کرد.برای همین است که بی گمان گویش مازندرانی ، گنجینه ای از زبان فارسی است. پس از کلمات فارسی بدنه ی اصلی گویش مازندرانی را واژه های طبری ،یعنی زبان باستانی مازندران (تپورها) تشکیل می دهد این واژه ها که هم اکنون نیز استعمال می شوند قطعا ریشه ی فارسی ندارند. در کنار آن به مقدار کمتر واژه هایی به زبان سانسکریت نیز در گویش مازندرانی وجود دارد.علاوه بر آن آقای طیار لموکی مولف کتاب مازندران باستان معتقد است برخی از واژه های مورد استعمال در گویش طبری ریشه ی سومری دارند مثلا در زبان سومر باستان به گوسفند جوان می گفتند: سی لا (sila) ،این واژه با همین معنی در مازندرانی (silek) تلفظ می شود.حال به چند مثال دیگر در مورد واژه های فارسی کهن ،میانه و طبری که هم اکنون نیز در گویش مازندرانی  استعمال می شوند توجه کنید.  

در زبان فارسی هخامنشی واژه ی وهرگ (vahrag) به معنی گرگ است ،در مازندرانی برای گرگ از واژه ی ورگ (verg) استفاده می شود. در گویش مازندرانی برای پر حرفی از کلمه ی ساسانی سرو وش ( serovesh) استفاده می شود که ریشه ی سرایش را در این واژه می بینیم یا کلمه ی ساسانی ورزو (verzo)به معنی گاو نرکه مازندرانی آن با همین معنی ورزا (verza) تلفظ می شود. .خاطر نشان می کنم که تقریبا بیشتر افعال ولغات فارسی مورد استفاده در مازندرانی مانند مثال فوق دارای ریشه ی فارسی میانه هستند.

 مثالی از چند واژه ی طبری ازانبوه کلمات این زبان باستانی که در مازندرانی امروزی کاربرد دارند:

         طبری..................................................................فارسی

 ددا (deda)..................................................................خواهر

گگه (gageh).................................................................برادر

ریکا (rika)...................................................................پسر

کیجا (kiga)...................................................................دختر

لاچ (lach) ....................................................................دهان

اری (ari) .....................................................................لثه

کش (kash) ..................................................................پهلو

 تلا (tela) ....................................................................خروس

کرک (kerk) ................................................................مرغ

این نمونه ا ی کوچک از واژه های طبری بود که برای آشنایی خوانندگان گرامی دراین مقال آوردم.

متاسفانه در سالهای پس از انقلاب گروهی ازآقایان برای اینکه خود را مسلمان تر از دیگران جلوه دهند هنگامی که به مازندرانی صحبت می کنند انبوهی از لغات عربی را بکار می برند و خانمها نیز از مازندرانی صحبت کردن پرهیز می کنند و فارسی حرف زدن را برای خود کلاس!!! میدانند . این هجوم به گویش مازندرانی در این سالها چنان گسترده شده که بیم نابودی آن نیز می رود تا جایی که در دورافتاده ترین روستاها نیز می توان کودکان مازندرانی ای را دید که به فارسی امروزی (مدل پایتخت) صحبت می کنند. ادامه دارد.............................   

 


88/6/19::: 9:37 ص
نظر()
  

در سال 985 هجری قمری سلطان محمد شاه صفوی تاجگذاری کرد. او که شاهی نرمخو و درویش مسلک بود صحنه را برای رقابت بین همسرانش پریخان خانم و مهد علیا آزاد گذاشت.برای همین رقابت بین دو همسرش برای کسب قدرت بالا گرفت. نتیجه ی این رقابت به قتل رسیدن پریخان خانم و پیروزی مهد علیا بود.پس از این پیروزی مهد علیا کنترل کامل کشور را در دست گرفت.و پسر بزرگش حمزه میرزا را به مقام وکالت عالی کشور منصوب کرد .مهد علیا به مدت 18 ماه فرمانروای بلا معارض کشور شد .او که دختر یکی از حاکمان محلی مازندران بود دشمن منافع قزلباشان آذری زبان (نظامیان) بود و تمام توانش را برای کم کردن نفوذ آنها و تقویت نقش تاجیکها یعنی ایرانیان فارسی زبان (دیوانیان )بکار بست. اما در نهایت قزلباشها که رقیب دیوانیان بودند علیه وی توطئه کرده و وی را به قتل رساندند که این فعل و انفعالات در نهایت منجر به شاه شدن پسر کوچکتر مهد علیا یعنی شاه عباس اول شد . از آن دوران به بعد حاکمان محلی مازندران بکلی قدرت خود را از دست دادند و از معادلات سیاسی داخل کشور محو شدند و استان مازندران در دوره های بعدی یعنی دوره های افشاریه ، زندیه و قاجاریه در مناسبات داخلی هضم شدند ومازندران دیگر نتوانست به آنچه که استحقاقش را داشت دست یابد و ایالتی که قرنهای متوالی یگانه پاسدار فرهنگ و زبان و غیرت ملی ایرانیان در مقابل هجوم اعراب و دیگر مهاجمان بود در هاله ای از تاریکی در تاریخ ایران گم شد.

 

گویش مردم مازندران:

یکی از مهمترین ارکان ماندگاری ملت ایران در طول تاریخ زبان فارسی است. می دانیم پس از حمله ی اعراب مسلمان به ایران و کشورهای منطقه تغییراتی در زبان ملل تحت نفوذ اعراب به وجود آمد . در برخی از کشورها زبان کاملا تغییر کرده و تبدیل به زبان عربی شد در حالیکه دگرگونی نژادی با آن شدت در آن کشورها اتفاق نیفتاد نمونه ی این کشورها که هم اکنون نیز ما آنها را با نام کشورهای عربی می شناسیم کشور مصر است.اما در ایران دگرگونی زبان اتفاق نیفتاد و زبان فارسی از زبان عربی تاثیر پذیرفت. یکی از دلایلی که زبان فارسی تاثیر کمتری از زبان عربی گرفت تغییر نکردن افعال آن است چنانکه بیش از 95 درصد افعال در زبان فارسی همانهاییست که در ایران دوران ساسانی بدان تکلم می شده است که اندکی تغییر کرده است و یا حداقل ریشه ی فارسی دارند و زبان عربی فقط در اصطلاحات نفوذ کرده است... اما در گویش مازندرانی (طبرستانی یا طبری) زبان عربی بجزاندکی آنهم در اصطلاحات مذهبی نفوذی قابل توجهی نداشته است...ادامه دارد..............


88/6/5::: 10:44 ص
نظر()
  

گر به نبرد طبرستان شوی          شهره چنان رستم دستان شوی(نظامی)

پس از ظهور اسلام وحمله ی اعراب به ایران که منجر به سقوط ساسانیان و تغییر در دین و فرهنگ ایرانیان شد،اعراب هیچگاه نتوانستند به طورکامل مازندران(طبرستان) را فتح نمایند. این منطقه به علت وجود کوههای بلند،دشتهای پوشیده از جنگل و باتلاق و مردمی سلحشور و جنگاور همواره سدی در مقابل اعراب محسوب می شد بطوری که عربها به مازندران(طبرستان) لقب، "جهنم اعراب" داده بودند. بنا براین این ناحیه از ایران از صدر اسلام تا دوران صفویه همواره مستقل یا نیمه مستقل، توسط اسپهبدان و شاهزادگان مازندرانی اداره می شد و در دوران حکومت خلفای اموی و عباسی که در همه ی ممالک اسلامی تحت سلطه ی آنان، سکه بنام خلفا ضرب می شد  و عدم این عمل از سوی استانداران وقت شورش محسوب می گردید،حاکمان مازندرانی بدون توجه به خلفای وقت، به نام خود سکه ضرب می کردند.البته منطقه ی دشت مازندران هر از گاهی مورد هجوم اعراب و یا حکومتهای ایرانی مانند طاهریان، صفاریان و .... قرار می گرفت اما حکومتهای یاد شده پس از مدت کوتاهی به علت شورش اهالی و یا حکومتهای محلی بیرون رانده می شدند و هیچگاه آنان تسلط کامل بر منطقه نداشتند. بنا به همین دلایل مازندران از نظر فرهنگی و همچنین زبان تحت تاثیر اعراب و دیگر اقوام مهاجم قرار نگرفت و بحق در طی هزاره ها پاسدارزبان و فرهنگ ایران پیش از اسلام بود.

نکته ی قابل ذکر در مورد پذرش دین مبین اسلام از سوی مازندرانی ها این است چون طبق آنچه که گفته شد مردم این منطقه دیرتر از دیگر نواحی ایران به اسلام گرویدند و چون ،معمولا دست امویان و عباسیان که دشمن اهل بیت (ع) بودند از مازندران(طبرستان)کوتاه بود فرزندان و نوادگان آن بزرگواران برای رهایی از ستم خلفا، به این ناحیه مهاجرت می کردند که این موضوع موجب شد که مازندرانیها به مذهب تشیع گرایش داشته باشند که نتیجه ی آن تشکیل اولین حکومت شیعی در تاریخ جهان اسلام در سال 250 ه.ق توسط حسن بن زید مشهور به داعی کبیر که از سیدهای حسنی بود ،شد.

 نگاهی اجمالی به حکومتهای محلی مازندران:

1) آل قارن:این سلسله از سال 50 تا 224 ه.ق حکومت کردند که بیشتر در ناحیه ی کوهستانی مازندران حضور داشتند. حاکمان برجسته ی این سلسله عبارتند از: قارن پسر سوخرا، ونداد هرمزپسر سوخرا ، مازیارپسر قارن.... 2) آل گاوباره:این سلسله از سال 40 تا 144 ه.ق در منطقه ی دشت مازندران و گرگان ساکن بودند.حاکمان مشهورشان عبارتند از: دابویه پسر گاوباره ، سارویه پسر فرخان بزرگ ، اسپهبد خورشید پسر دادمهر.....

3) پادوسبانان: که شعبه ی دیگری از سلسله ی آل گاوباره بودند که در منطقه ی غرب مازندران ،رویان،کجورو لاریجان حاکم بودند.آنان نزدیک به هزار سال یعنی از سال 40 تا 1002 ه.ق حکومت کردند.شاهان مشهورشان عبارتند از:پادوسبان اول پسر گاوباره ، شهریار پسرگاوباره ، ملک بهمن پسر کیومرث

4) باوندیان یا اسپهبدان: باوندیان از سال 45تا 397 ه.ق در منطقه ی کوهستانی سوادکوه و دودانگه ی ساری (پریم یا فریم) حکومت می کردند که به همین علت ملک الجبال خوانده می شدند.مشهورترین شاهان آنان عبارتند از: باو نوه ی کیوس برادر انوشیروان ساسانی ، اسپهد شروین پسرسرخاب ، شهریار پسر شروین...

5)مرحله ی دوم باوندیان یا اسپهبدان: این سلسله پس از تسلط بر آل زیار تمامی سرزمین مازندران (طبرستان)را تصرف کردند و از سال 466تا 606 ه.ق حکومت کردند. حسام الدوله شهریار پسر قارن ، شاه غازی رستم پسر علاء الدوله از شاهان مشهور این سلسله هستند.

6) دوره ی سوم باوندیان یا اسپهبدان معروف به کین خواریه : که از سال 647 تا 750 ه.ق در نواحی آمل حکمرانی کردند.افراد شاخص این سلسله عبارتند از :حسام الدوله اردشیر ابوالملوک ، تاج الدوله یزدگرد.

پس از حمله ی تیمور به ایران و متعاقب آن مازندران ویرانی های زیادی در مازندران بوجود آمد با اینحال تیموریان نیز زیاد در مازندران دوام نیاوردند و پس از حمله ی تیمور حکومتهای محلی دوباره سر برآوردند . و بالاخره در سال 750 ه.ق سادات حسنی و حسینی در کنار حکومتهای محلی در نواحی آمل و ساری و کوهستانهای این دو ناحیه ،حکومت شیعی مرعشیان طبرستان را تاسیس کردند.در نهایت تمامی حکومتهای محلی اعم از محلی و مذهبی در دوران صفویان و بعلت تشکیل دولت ملی توسط آنان برچیده شد که این اتفاق در مازندران در دوره ی شاه عباس اول به وقوع پیوست.ادامه دارد...


  

نگاهی گذرا به تاریخ مازندران:

 

سابقه ی سکونت در استان مازندران به دوره ی فرا پارینه سنگی می رسد.پرفسور کارلتون استانلی کون در سال 1328 تا سال 1330 ه.خ  موفق به کشف سه غار به نامهای کمربند ،هوتو hoto و علی تپه در اطراف بهشهر ،شد که سابقه ی زندگی در آن غارها به حدود 10500 سال پیش از میلاد مسیح میرسید.در سالهای اخیر نیز بر اثر حفاری های علمی که توسط باستان شناسان مازندرانی در تپه ی باستانی گوهر تپه در نزدیکی رستم کلا ی بهشهر انجام شد آثار فرهنگی مربوط به هزاره ی سوم (ق.م) و توالی آن در دوران بعد بدست آمد . همچنین در سراسر مازندران آثار فراوانی از دوره های پیش از تاریخ به خصوص عصر آهن میانه بدست می آید که مبین حضور اقوام بومی در این منطق پیش از ورود آریایی هاست.

در دوره ی تاریخی پیش از اسلام نیز مازندران از مراکز تاثیر گذار و مهم ایران بوده است .داریوش بزرگ در کتیبه ی بیستون منطقه ی مازندران را ،یعنی منطقه ای در حاشیه ی جنوبی دریای مازندران از آذربایجان تا خراسان با نام ( پتشواریش patesh varish  ) معرفی می کند. استرابن جغرافیا نویس یونانی مازندران را با نام (پرخواترس) می شناساند وپس از آن ساسانیان از آن با نام (پتشخوارگر) یاد می کنند .هرودوت ،مورخ یونانی این منطقه را محل زندگی تپوری ها می داند ودیگر مورخین یونانی نیز مازندران را محل زندگی اقوام تپوری و آماردی که اقوامی جنگاور بوده اند معرفی می کنند تا جایی که با آن همه اغراق هایی که در مورد اسکندر انجام داده اند به این موضوع اشاره دارند که: سردار مقدونی در این منطقه از ایران از تپوریها شکست خورد و مجبور شد با آنها پیمان صلح ببندد و منطقه را ترک کند. ظاهرا این اتفاق در دوره ی سلوکیها و درگیری های آنها با اشکانیان نیز از یاد یونانیها نرفته بود چنانکه زمانیکه آنتیوخوس برای هجوم به اشکانیان راه عبور از مازندران را بر می گزیند ،سردارانش او را از ورود به آن ایالت نهی می کنند و موضوع شکست اسکندر در آنجا را به او گوشزد می نمایند.

از دوره های تاریخی پیش از اسلام به خصوص از دوران ساسانیان در استان مازندران آثارزیادی بدست آمده است.برخی از این آثار در موزه های  داخل و بعضی دیگر در موزه های خارج از کشور نگهداری می شوند.همچنین از آن دوران آثار ارزشمند معماری نیز باقی مانده که شناسنامه ی باستانی مازندران محسوب می شوند مانند دژاسپهبد خورشید و دژکنگلو در سوادکوه که هر دوی آنها مربوط به دوره ی ساسانیان است که در دوران اسلامی نیز مورد استفاده قرار می گرفته اند،مسجد جامع ساری بعنوان اولین مسجد شمال ایران با بیش از 1200 سال قدمت که در ابتدا آتشکده بود که تبدیل به مسجد شد و... ادامه دارد.........................

 


88/5/5::: 11:12 ص
نظر()
  
<   <<   6   7   8   9      >